تبلیغات
❤♡ دنیای انیمـــــــــــــــه ای مـــــــن❤♡ - رمان حقیقت تلخ قسمت اول
 
❤♡ دنیای انیمـــــــــــــــه ای مـــــــن❤♡
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
کنچیوا...
خب دوستان اول ازهمه بگم این رمان یه جورایی ازپیش نوشته شده اس وممنکه بعضیاتون یکم دیرواردرمان بشید ولی مطمئن باشیدهمتون میاین عزیزان...
.
.
.
.
چیه چرانگاه میکنین؟؟؟
بریدادامه دیه...
خب بالاخره رسیدم...سیشن گاکوئن...
(خب این منم سایوری یوکیمورا،17سالمه ویه دوسالیه که ازژاپن دوربودم ودرآلمان رندگی میکردم ولی داداشم همینجاپیش مامانم مونداماحالابرگشتم البته بابام به خاطرشغلش موندومن تنهابرگشتم واحتمالادوسال بیشترنمی مونم وبعددوباره برمیگردم آلمان...)
وقتی رسیدم به سیشن گاکوئن خیلی خوش حال بودم چون میتونستم دوستای قدیمی ام روببینم واردحیاط شدم وواسه اسم نویسی رفتم دفترمدیر...آخه فرداروزاول مدرسه اس واقعاشانس آواردم که پدرم قبلابامدیراینجاحرف زده بودوگرنه معلوم نبود بایدچیکارمیکردم...بعداسم نویسی رفتم خونه ای که بابام واسم گرفته بودتاتنهازندگی کنم...حوصله برگشتن به خونه قبلیم رونداشتم واسه همین رفتم اونجاومستقرشدم...
بعدازاون رفتم تاکمی توی ژاپن بگردم والبت به خونه ی بروبچ سربزنم...رسیدم دم دریه خونه وزنگشوزدم...
زینگگگگگ زینگگگگگ...
(رایا)
این کیه این وقت روز...
رفتم درروواکردم...وای خدایااین سایوری بودباورم نمیشد...
سایوری_سلام رایا...
_سلام...ببخشیدبه جانمیارم؟؟شما؟؟؟
سایوری_اههههه رایا چی داری میگی دوسال ژاپن نبودما...به این زودی فراموشم کردی؟؟؟
_داشتم شوخی میکردم باو...بیاتو...
سایوری_بیمزه...نمیگفتی هم میومدم...
_میدونم...تواینقدرپرروهستی که بدون تعارف سرتومث خربندازی بیایی تو...
سایوری_اهههههه رایا...
رایا_زهرمار...بیاتودیه...
(سایوری)
رفتم ورومبل نشستم...
_خب چه خبرازبقیه؟؟؟
رایا_همه خوبن...
_تنیسم باز میکنن؟؟؟خودت چی بازی میکنی؟؟
رایا_میشه بازی نکنم؟؟؟بقیه بچه هاهم بازی میکنن...تری پارسال بهus openدعوت شدوبرنده هم شد بقیه هم توباشگاه سیشن گاکوئن ثبت نام کردن...
باشگاه سیشن گاکوئن...اگه یه جاواسه منم داشته باشه عالی میشه...
همینطورکه داشتیم صحبت میکردیم یهوگوشیه رایا رنگ خورد...
(رایا)
_الوووو...سلام آقای تزوکا...چیزی شده؟؟؟...باشه ممنون که خبردادین...فعلا خداحافظ...
سایوری_چیزی شده؟؟؟
_نه چیزمهمی نیس...
سایوری_چیزه مهمی نیس که اینقدرناراحت شدی؟؟؟
_فوضول خانوم گفتم که چیزی نیس...
سایوری_دوسال نبودما...حالاشدیم غریبه...
_مزخرف نگو...پاشوپاشو امروزبابچه هاقرارداریم بریم خریدپاشوتوهم بیا...
سایوری_باشه...
(سایوری)
وقتی به پارک رسیدیم به گفته ی رایایکم دورتروایستادم تااون بره وبه بچه هابگه...
(رایا)
_سلام بچه ها...
تری_سلام رایی...چیزی شده؟؟؟
_آره یه خبربد...
فاطی_چیشده؟؟؟کسی مرده؟؟؟من طاقتشودارم بگو
_مسخره...میخواستم بگم سایوری یوکیمورابرگشته...
بچه ها_کوکجاست؟؟؟
(سایوری)
رایابهم اشاره کردومنم اومدم پیش بچه ها...
_سلام...
تری_سلووووو یوری خره...
فاطی_خوبی؟؟؟
ریونا_چه خبرا؟؟؟؟
لوشی_چیکارامیکنی؟؟؟
ناناکو_تواین مدت کسیوتورکردی یاهنوسینگلی؟؟؟
_اووووو چه خبرتونه؟؟؟گازشوگرفتین دارین میرین؟؟؟خوبم...هیچی باودرس میخوندم وتنیس بازی میکردم...نانی مگه من چندسالمه؟؟؟درضمن مردشورهرچی جنس مخالف بی خاصیتوببره...
تری_آره جون عمه ات...کسایی که اینومیگن خودشون زودترازهمه سه تاتوله بغل دارن...
_زر مفت میزنی...خب نمیخوایین این دونفررومعرفی کنین؟؟؟
فاطی_اون دخترموطلاییه اسمش کریستاله واون یکی هم سونیاست...جفتشون سال اولی هستن...
_خب ازآشنایی باهاتون خوشبختم...
رایا_میشه لطف کنیداون هیکلاتونوتکون بدین وراه بیوفتین؟؟؟؟
بچه ها_باوش....
پس رزیتاکو؟؟؟یعنی چیشده؟؟؟؟هوووووف حس عجیبی دارم...
توی راه همش توفکربودم...
_آخ...چرامیزنی فاطی؟؟؟؟
فاطی_من اینطوریم دوبارصدامیکنم ودفعه سوم میزنم...مگه کری؟؟؟؟
_نشنیدم خو...داشتم فک میکردم....
فاطی_به چی؟؟؟
تری_یابهتره بگیم به کی؟؟؟؟
_وای ازدست شما...داشتم فک میکردم چرارزیتانیس...
رایا_همزمان بارفتن تواونم رفت اسپانیا...
تری_من که میدونم اینوواسه راه گم کنی گفتی....
_تریییییییییی
تری_هان چیه؟؟؟دروغ که نمیگم میگم؟؟؟
رایا_بس کنید لطفا...
_خوردی؟؟؟
رایا_باتوهم بودما...
تری_
_
خب همینطورکه بچه هامشغول خریدبودن یهویادم اومدکه بایدواسه ثبت نام توباشگاه برم پیش مربی واسه همین ازبچه هاخداحافظی کردم ورفتم پیش مربی...
(ساعت1بعدازظهر)(مربی)
_خب خانوم یوکیمورا...باباتون بامن هماهنگ کردن وازاونجایی که یکی ازبازیکنای ما تازگی هامصدوم شدوفرستادیمش آمریکا یه جای خالی هست...پس سایزوقدتون روروی این کاغذبنویسید...به لیست بازیکناکه روی میزبودومربی داشت اسم منوهم بهش اضافه میکردنگاه کردم...
کاپیتان:رایاکوران
معاون کاپیتان:ترساآتوبه
فاطمه تزوکا:بازیکن اصلی
کریستال کیکومارو:بازیکن اصلی
ناناکوماینو:بازیکن اصلی وخزانه دار
سونیاتزوکا:بازیکن اصلی
ریوناکینیتارو:بازیکن اصلی
ولوشی:بازیکن اصلی
سایوری_خانوم مربی ولی شماکه8 تابازیکنتون تکمیله؟؟؟؟
_باشگاه دختران باپسران فرق داره اینجامیتونن9 نفرعضوباشن...
سایوری_آهان...خب بفرماییداینم سایزوقدم...میتونم مرخص شم؟؟؟
_ممنون...بفرمایید
ازدفترمربی اومدم بیرون وبه سمت خونه ام رفتم ونزدیکای خونه بود که بایه پسربرخورد کردم ودوچرخه اش صاف رف تولوزالمعده ام...
_حواستون کجاست آقا؟؟؟
_معذرت میخوام خانوم...حواسم پرت بود ندیدمتون...
_خوچشمای کورتوواکن دیه...
_متاسفم...
یه باشه گفتموازبغلش ردشدم وزیرلب گفتم:پرروپررومیگه متاسفم...ایشششش چقدرازجماعت پسربدم میاد...
به خونه که رسیدم بچه هادم درمنتظرم بودن...
_سلام...اینجا چیکارمیکنین؟؟؟
تری_اومدیم بخوریمت...
_هوووووف...بیایین تو...
فاطی_نمیخوایی اسم اون پسرروبدونی؟؟؟
_نیازی به دونستنش نمیبینم...
هرچندخیلی دوس داشتم اسمشوبدونم...
بچه هااومدن توونشستن رومبل...منم رفتم تابراشون شربت بیارم...
فاطی_میگم بچه هایه مهمونی واسه اومدن سایوری بگیریم؟؟؟؟
رایا_خوبه...
ریونا_خب کیارومیخوایین دعوت کنین؟؟؟
فاطی_خب بچه های سیگاکوکه حتمین...پسرعمه کوری وتویوماهم که میان...داداش آیی هم که مهمونی دوس داره حتما میادخب دیه نمیدونم...شماچندنفرروپیشنهادبدین...
تری_اون شیربرنج نمیاد...
فاطی_میادخوبشم میاد...
تری_پس آتی هم میاد...اصلا بدون اون مجلس معنانداره...
کریستال_خوب این همه آدموکجامیخوایین دعوت کنین؟؟
لوشی_درحال حاضرخونه ی تری ایناازهمه جابزگتره...
ناناکو_په میریم اونجا...
_بیخودواسه خودتون نبرین وندوزین...من حوصله ی مهمونی ندارم...
فاطی_دههههههه چقدرضدحال شدی یوری...
_من ضدحال نیستم...فقط گفتم حوصله ندارم بزارین واسه بعد...
بعدهم شربت روبردم جلوفاطی که برداره وبعداون به بقیه ی بچه هاتعارف کردم...
نشستم رومبل و
_کسی ازرزی خبرنداره؟؟؟
تری_چلاق که نیستی خودت بزنگ بهش دیه...
گوشیوبرداشتم وبه رزی زنگ زدم...
_الووو
_شمااا؟؟
_دهههه منم سایوری منونمیشناسی؟؟؟
_بجانمیارم...
_رزی واقعا منونمیشناسی؟؟؟
_رزی؟؟؟رزی کیه؟؟؟
_هاااااا...ببخشید اشتباه گرفتم...
روبه بچه ها
_من شماره ی رزی روگرفتم اماکسی که باهاش حرف زدم رزی نبود،کسی شماره ی دیگه ای ازرزی نداره؟؟؟؟
ناناکو_تایه هفته ی پیش این خط مال رزی بود اما حالانمیدونم چیشده!!!!
باحرف ناناکوبیشترنگران شدم...
بعدرفتن بچه هارفتم توبالکن...هییییی چه دورانی بود...باهم توحیاط مدرسه بازی میکردیم...رزی هم اینجابود...یادش به خیر...کجایی رزی؟؟؟دلم واست یه ذره شده...
توهمین فکررابودم که یادم اومد فردامدرسه دارم...اههههههه چقدزودتابستون گذشت...
رفتم اتاق و ساعت واسه6 زنگ گذاشتم...
.
.
.
.
صب ساعت6:30....
درینگگگگگگ درینگگگگگگ
اههههههه این گوشیه لامصب چراالان زنگ میزنه آخه؟؟؟؟
گوشی روورداشتم وبادیدن قیافه ی ترسا باعصبانیت جواب دادم:
هان؟؟؟؟چیه؟؟؟؟
تری_نکبت نمیخوای پاشی ساعت6:30هاااااااا...
_تودهات شما6:30خیلی دیره؟؟؟
تری_زرمفت نزن...توقصدنداری بیایی مدرسه؟؟؟؟
_چیییی؟؟؟؟واااااااای...
سریع پاشدم ورفتم یه آب به سروصورتم بزنم قیافه ام شده بودمث میتاااااا...بعدازشستن سروصورتم وخوردن صبحونهموهای بنفش نسبتابلندموگیس کردم وفرم سیگاکوروپوشیدم وزدم بیرون...
توی راه بازم باهمون پسردیروزیه برخوردکردم:
(تاکشی)
_سلام خانوم سایوری...
سایوری_تواسم منوازکجامیدونی؟؟؟
_میبخشید ولی ازترساخواهرم پرسیدم...
سایوری_توخیلی بیجاکردی!!!!
_من که دیروزعذرخواستم...
سایوری_هرچی...توحق نداری تامن اجازه ندادم منوبه اسم صدا کنی...حیف که دیرم شده وعجله دارم وگرنه حالیت میکردم...
_میخوایین برسونمتون؟؟؟
سایوری_بااین؟؟؟نمیخوام پیاده برم سنگین تره...
ایششششش...پررووووووووو
بالاخره بانیم ساعت تاخیررسیدم مدرسه...رفتم وتااسمموروبردپیداکنم...خب کلاس دوم8...آهان اینجاست...رفتم تووبه استادسلام کردم وروصندلی17نشستم...آخه چرابایدزنگ اول ریاضی باشه؟؟؟چرااااااااااا؟؟؟؟
یخورده بچه های کلاسونگاه کردم...اههههههه این پسره که بغل دستیه منه...آخه چراااااااا؟؟؟؟
زنگ اول که تموم شدرفتم توحیاط پیش بچه ها...
تری_به به...چه عجب بیدارشدی؟؟؟
_بیمزه...
فاطی_خب بیاماروبخور...بی اعصاب!!!!
_خسته ام بابا...
رایا_خوبه تازه اولین روزه مدرسه است هااااا...
_شماکاردیگه ای به جزگیردادن به من ندارین؟؟؟؟
تری_نه خو...اسکل کردن توکیف میده
_هرهرخندیدم...
یهوتزوکااومدسمت ما
تزوکا_سلام خانومااااا...خانم مربی یه جلسه گذاشته که همه بایدباشن...
رایا_باشه الان میاییم...
رفتیم سمت دفترمربی...












                                 *خب بچه هااینم قسمت اول*
                                 *نظرهم هرچقدردوس دارین بدین فقط بی انصافی نکنین*
                                 *امیدوارم خوشتون اومده باشه*
                                 *فعلاتابعد*









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 15 بهمن 1394
جمعه 16 تیر 1396 05:15 ب.ظ
اسم منم سایوریه ولی از رو اسم تو کپی نکردم این اسمو انتخاب کردم تا هم قافیه اسم داداش انیمه ایم ساسوری بشه رمانت هم قشنگه
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:50 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?

I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
شنبه 29 اسفند 1394 03:11 ق.ظ
میدونم دیره و کلی ازش میگذره اما...






عالیییییی بوووووود اشک شوقه ها
سایوری موموشیروسلام آناجونم
دلم واست تنگولیده بود عزیزم
مرسی...نظرلطفته عزیزم
سه شنبه 27 بهمن 1394 10:29 ب.ظ
عالیههههههههههههههههههههه ایولللللللللللللللللللللللللللللللل
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:09 ب.ظ
دوست دالممممم هوار هوار هوارتاااااااااااااا
سایوری موموشیرومن بیشترررررررر
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:08 ب.ظ
هپی ولنتاین عچقممممممممممم
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:08 ب.ظ
هپی ولنتاین عچقممممممممممم
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:08 ب.ظ
هپی ولنتاین عچقممممممممممم
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:08 ب.ظ
هپی ولنتاین عچقممممممممممم
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:08 ب.ظ
هپی ولنتاین عچقممممممممممم
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:08 ب.ظ
هپی ولنتاین عچقممممممممممم
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:08 ب.ظ
هپی ولنتاین عچقممممممممممم
سایوری موموشیرو
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:06 ب.ظ
یکبار دیگ بگی مسخره بوده انقد نظر بارونت میکنم ک پشیمون بشی
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:06 ب.ظ
یکبار دیگ بگی مسخره بوده انقد نظر بارونت میکنم ک پشیمون بشی
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:06 ب.ظ
یکبار دیگ بگی مسخره بوده انقد نظر بارونت میکنم ک پشیمون بشی
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:06 ب.ظ
یکبار دیگ بگی مسخره بوده انقد نظر بارونت میکنم ک پشیمون بشی
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:06 ب.ظ
یکبار دیگ بگی مسخره بوده انقد نظر بارونت میکنم ک پشیمون بشی
سایوری موموشیروخومسخره اس دیه...
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:34 ب.ظ
جیییییییییییییغ بلم بعدیییییی
سایوری موموشیروآجیییییی گومن اگه رمانم بااون چیزی که میخواستی یکی نشد
راستیhappy valentine
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:34 ب.ظ
جیییییییییییییغ بلم بعدیییییی
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:34 ب.ظ
جیییییییییییییغ بلم بعدیییییی
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:33 ب.ظ
وااااااااااااای یکی منو بگیره از خوشی نغشممممممممم
سایوری موموشیروآیی بیاخانومتوبگیرش تاازخوشی نَقَشیده
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:33 ب.ظ
وااااااااااااای یکی منو بگیره از خوشی نغشممممممممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :